• اشعار زیبا درباره هشت سال دفاع مقدس

    نویسنده: آتنا آخرت دوست | چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 ساعت 06:00 ب.ظ

    الهی به آنان که پرپر شدند           پر از زخم های مکرر شدند
    به آنان که چون پرده بالا زدند          قدم در حریم تماشا زدند
    به آنان که کارون خروش آمدند         چنان خون کارون به جوش آمدند
    به آنان که زخمی ترین بوده اند           شهیدان میدان مین بوده اند
    همانان که از مهر فرزند خویش         بریدند یکباره پیوند خویش
    بریدند تا وصل آسان شود          نیستانه درد درمان شود
    همانان که روح روان داشتند        سفرنامه آسمان داشتند
    همانان که دلداده او شدند       کبوتر کبوتر پرستو شدند
    پرستو پرستو فراز آمدند          و بی سر سرافراز باز آمدند
    که این خطه خاک سرافرازی است        همه همت و شور جانبازی است
    به تکبیر آن دم که دم می زدند         سکوت زمان را به هم می زدند
    شب عاشقی را رقم می زدند         همانان که بر مین قدم می زدند
    از آنان که تنها پلاکی به جاست     کمی استخوان، مشت خاکی به جاست
    الهی به آوازه این حریم           به هورالهویزه به هورالعظیم
    به دشتی که پیوسته عباس داشت       که بی دست هم خیمه را پاس داشت
    به رمزی که چون نام خیبر گرفت         غریبانه از ما برادر گرفت
    خبر بود و تکرار خمپاره ها           جگرگوشه ها، پاره پاره رها
    خطر، رمل، توفان شن، ماسه ها        زمین، مین، کمین، رد قناسه ها
    خطر پشت هر لحظه پا می گرفت        زیاران ما دست و پا می گرفت
    و آن لحظه هایی که خمپاره شصت        میان نماز عزیزان نشست
    نمازی که یک رکعتش پاره شد       تشهد پر از موج خمپاره شد
    کجایند مردان والفجر هشت       که از خونشان دشت گلپوش گشت
    کجایند مردان فتح المبین        کجایند اسطوره های یقین
    کجایند آنان که بالی رها داشتند           گذرنامه کربلا داشتند
    کجایند آنان که فردایی اند         همانان که فردا تماشایی اند...
    *******************************

    یاد مردان خطر کرده بخیر        یاد یاران سفر کرده بخیر
    یاد مردانی که چون شیران روز        حمله فتح و ظفر کرده بخیر
    یاد آن شورآفرینان نبرد         یاد حمله ها در آن شبهای سرد
    یاد کردستان و یاد کاوه ها            که ز ما دفع خطر کرده بخیر
    یاد آن عشاق و خونین جامه ها               یاد آن سوز و گداز و ناله ها
     یاد یارانی که در پیکارها             ترک پا و ترک سر کرده بخیر
    یاد نصر و کربلای چهار و پنج           یاد شبهای عملیات و رنج
    یاد فاو و بدر و خیبرها بخیر          یاد آن ا... اکبرها بخیر
    *******************************

    برچسب ها: اشعار زیبای دفاع مقدس ، اشعار زیبا در وصف شهیدان ، اشعار زیبا دربراه هشت سال دفاع مقدس ، دفاع مقدس ،
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 06:27 ب.ظ

    چند خاطره از دفاع مقدس

    نویسنده: آتنا آخرت دوست | سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 ساعت 02:25 ب.ظ

    اگر برگردم

    سال 65 در 'گیلان غرب، جبهه تاجیك' بودم. پیرمردى بود با حدود 65 سال سن. وقتى به او مى گفتیم حالا وقت استراحت شماست لااقل چند روز بروید مرخصى مى گفت: اگر برگردم مى ترسم قبولم نكنند. چیزى نگذشت كه نامه اى از خانواده اش به دستش رسید كه پسرش سخت مریض است و در بیمارستان بسترى. با اصرار برادران یك هفته مرخصى گرفت و رفت اما بعد از 24 ساعت آمد. گفت: به برادرزنم سپرده ام به كارش رسیدگى كند. بعدها در سنگر كمین در كنار خودم تیر مستقیم خورد و به شهادت رسید.


    پرچم همیشه در اهتزاز

    مهدى با پرچمى كه بر دوش داشت و از خودش بزرگ تر بود، جلوى ستون حركت مى كرد. به خاكریز رسیدیم، توقف كردیم و همه دور فرمانده حلقه زدیم. ایشان با اشاره و كنایه به مهدى فهماند كه باید برگردد. همه شوكه شدیم، دلمان با دل او لرزید و او مات و مبهوت چند لحظه به نقطه اى خیره شد. سپس با اعتماد به نفس و خیلى مردانه فرمانده را از ستون بیرون كشید و با هم در گوشه اى خلوت كردند. بعد هر دو یك دیگر را در آغوش گرفتند و گریستند، اما نه براى جدایى. مهدى برگشت و ما آن قدر فهمیدیم كه مدركى نشان فرمانده داده و او را متقاعد كرده است. حركت كردیم، در حین عملیات و روى یكى از تپه ها مهدى از پا افتاده بود و میله ى پرچم را داخل زخمى كه تركش خمپاره در شكمش باز كرده بود نهاده و به خواب ابدى فرو رفته بود. آن قدر مى دانستیم كه فرمانده محور به او اجازه ى شركت در عملیات را تا لحظه ى آخر نداده بود، اما بعد مقاومتش شكسته شد. بى اختیار و از سر كنجكاوى، جیبش را گشتم. دست خط پدرش را پیدا كردم. بعد از حمد و ثناى خدا و رسول (ص) نوشته بود: 'این جانب... كه سه پسر خود را در راه اسلام و قرآن داده ام به شما نیز به عنوان آخرین فرزند و بود و نبود خود اجازه مى دهم در جبهه شركت كنید و به آن چه مرضى اوست برسید. والسلام'


    برای شما اذان می گویم

    سال 65 وقتى به جبهه مى رفتیم، در آن لحظات آخر یكى از برادران كم سن و سال را از صف بیرون كشیدند و او را از پادگان آموزشى به شهر بردند. از مركز آموزش تا شهر شش كیلومتر راه بود. او دوباره با پاى پیاده برگشت و به پادگان آمد و دست به دامن مسئولین شد. این دفعه در پاسخ آنها كه مى گفتند آخر تو خیلى كوچكى، چه كارى از دستت بر مى آید، مى گفت: من برایتان اذان مى گویم. براى بچه ها سرود مى خوانم. سرانجام با اصرار زیاد موفق شد و به منطقه آمد. بعد از سه ماه تسویه گرفتیم ولى او ماند و به مرخصى نیامد. مى گفت: من بیایم مسلما دیگر نمى گذارند برگردم. مدت یك سال منطقه بود تا سال 66 كه به درجه رفیع شهادت رسید.

     
    تظاهرات در خط

    شب عملیات محرم [10/8/61- شرهانى، زبیدات، غرب عین خوش، جنوب شرقى مهران] بود. در مرحله سوم عملیات، تك تیرانداز بودم. اسلحه كلاشینكف داشتم كه روى آن با خط درشت نوشته بودم: 'حسن انصاریان'. در اوج درگیرى اسلحه ام خراب شد. هر چه سعى كردم آن را درست كنم نشد. انداختمش زمین و با دست خالى- خدا شاهد است- زیر آن باران تیر و خمپاره شروع كردم به تكبیر گفتن. مثل الله اكبر گفتن در تظاهرات خیابانى. نمى دانم چرا. به حال خودم نبودم. ساعتى گذشت، به دوستم 'حسن حسن پور' برخوردم كه كارگر كارخانه بود. با تعجب پرسید: چرا دست خالى هستى، مگر اسلحه ندارى؟ گفتم: نه اسلحه ام گیر كرد. گفت: بیا این كلاش را بگیر، من امدادگرم، نمى خواهم. این را پیدا كردم. گرفتم و اتفاقا یك عراقى را با آن به جهنم فرستادم. صبح شد. در روشنایى چشمم افتاد به قنداق تفنگ. جل الخالق. اسلحه خودم بود. داشتم شاخ در مى آوردم. باورم نمى شد كه دست تقدیر در میان آن همه آتش و وسعت منطقه عملیات دوباره این اسلحه را به من برساند. خدا را شكر كردم و آن را بوسیدم.


    برچسب ها: خاطرات دفاع مقدس ، اسارت ، خاطرات شهیدان ، خاطرات اسارت ، عید نوروز در اسارت ،
    آخرین ویرایش: سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 02:39 ب.ظ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    قالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات